close
تبلیغات در اینترنت

لطیفه های نمازی ( سری اول )

Pages Menu
TwitterRssFacebook
Categories Menu

آخرين مطالب

  • وبسایت تخصصی نماز

    تبلیغ نماز با ترویج وقف

    پترن کاشی قدیمی (سری سوم)

    پاورپوینت آثار و برکات نماز

مطالب پربازديد

  • دانلود پاور پوینت زیبا در مورد نماز

    موسیقی بی کلام و باکلام به همراه کد پخش آنلاین با موضوع نماز

    وبسایت تخصصی نماز

    اكید آیت الله سید علی آقا قاضی (ره)/ نماز واجب در اول وقت و تضمین عجیب ایشان

مطالب تصادفي

  • آداب نماز و آثار تربيتى آن

    تو چقدر با شکوهی!

    خاطره ی نماز

    آثار یاد خدا

امکانات وبسایت


لطیفه های نمازی ( سری اول )

نماز-درمورد نماز-لطیفه-جک

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

علت تراشیدن ریش


شخصی كه هیچگاه نماز نخوانده بود . توبه كرد و عهد نمود كه از این پس تمام نماز های خود را به جا آورد و همان زمان ریش خود را تراشید .
به او گفتند : چرا این كار را كردی ؟
گفت : برای اینكه این ریش در دوران گناهكاری و بی نمازی در آمده بود .

وضوی شاه

شاه عباس به جنگ رومیان رفت . لشكریان هر دو طرف صف كشیدند .
شاه عباس هراسان شد ، از شیخ بهایی پرسید : چه كنم ؟
شیخ گفت : كار مشكل است ، پناهی جز خدا نیست . بهتر است وضو بگیری و دو ركعت نماز بخوانی و دعا كنی تا پیروز شوی ! ظریفی در آنجا حاضر بود و گفت : یا شیخ شاه از ترس ادرارش را نمی تواند نگاه دارد ، چطور می تواند وضو نگاه دارد كه نماز بخواند ؟!

عیادت

شخصی به عیادت بیماری رفته بود . چون خواست برخیزد به اقوام بیمار گفت : مواظب باشید ای مرتبه مثل دفعه قبل عمل نكنید كه فلان مریض از شما مرد و مرا برای نماز و تشیع جنازه خبر نكردید!

غسل برای نماز
شخصی از عالمی پرسید وقتی در صحرا برسیم و بخواهیم برای ادای نماز غسل كنیم بایستی به كدام جهت رو كنیم ؟
عالم گفت : به سمتی كه لباسهایتان هست تا دزد آن را نبرد !!

تقاضا
درویشی بی چیز به خواجه گفت : اگر در خانه ی تو بمیرم با من چه می كنی ؟
خواجه گفت : تو را كفن می كنم ، بر تو نماز می خوانم و به گور می سپارمت . درویش گفت : امروز در زندگی ام به من پیراهن ده و وقتی مردم ، بدون كفن نماز بگزار و به خاكم بسپار !


حضور قلب
یكی از علما با خود می گفت :  به مسجد كوفه می روم و با توجه به شرافت آن مكان دو ركعت نماز با حضور قلب می خوانم !
آن مرد گفت : داخل مسجد شدم و نماز را آغاز نمودم . در همین حال به این فكر فرو رفتم كه در مساجد منار می سازند و این مسجد با این همه وصف و بزرگی منار ندارد ! پس باید در اینجا مناری بنا كرد . با خود گفتم كه گچ و آهك را باید از فلان جا و سنگ را از فلان شهر و بنا را از اصفهان آورد و بدین نحو در خیالم شروع كردم به ساختن مسجد و تمام كردن منار ! و با تمام شدن نمازم از آن خیال فارغ شدم . سپس عمامه را بر زمین زدم و گفتم : خاك بر سرم ! این چه نمازی  بود ، انگار من برای ساختن منار به اینجا آمده بودم !!

ترس از خدا
خلیفه مردی را دید كه با عجله نماز می خواند . پس از نماز شلاقی آورد و او را شلاق زد . مرد نماز گزار نماز بعدی را آرام خواند . خلیفه سئوال كرد : ای مرد ! كدام نماز بهتر بود ؟
مرد گفت : جناب خلیفه ! اولی بهتر بود . چون در آنجا ترس از خدا داشتم و در نماز دوم ترس از تازیانه شما !



موضوع : لطیفه ,
برچسب ها : نماز , لطیفه , جک , در مورد , جک در مورد نماز , لطیفه در مورد نماز , جک نماز ,
بازديد : 1130
تاريخ : یکشنبه 13 مرداد 1392 زمان : 13:30 | نويسنده : محمد مهدی حسن پور بریجانی | نظرات ()

ارسال نظر براي اين مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی